جعفر شهرى باف
176
طهران قديم ( فارسى )
مرشد با پيشدستى و چابكى فراوان تا جريان را مقلوب كرده باشد محكم بر ضرب مىكوبيد و « بر چشم بد لعنت » مىگفت و از حاضران ( بشمار ، بشباد ) گرفته چنين توجيه مىكرد كه اين كار از جهت بددلى و بد چشمى واقع شده است و به اين ترتيب از خفت ميلباز جلوگيرى مىنمود . نيز به همين صورت بود كار و مواظبت مرشد بهنگام كشتى و زور آمدن به ورزشكار كه چون صدايى از او برمىخاست بر ضرب كوفته مىگفت : « بتّركه چشم بخيل » و با گرفتن جواب بشمار بشباد واقعه را لوث مينمود . كنار گذاشتن ميل همچنان طبق تقدم و تأخرشان و مقام اول از سادات و بزرگترها شروع مىشد تا آخر كه نوچهها و تازه ورزشكارها كنار مىگذاشتند و در هر صورت اين احترام به سادات و بزرگتر در تمام شئون ورزش و زورخانه معمول مىگرديد و بعد از ميل پا زدن و پا گرفتن و بعد از آن چرخيدن بود كه در اينجا خلاف تخته و ميل از كوچكترها شروع مىشد و كلمات و جملاتى براى آنها كه در چرخيدن بكنار و گوشه گود افتاده يا تعادل خود را از دست مىدادند نيز بود مانند : « آى . . . » يا « آى جانمى بابا . . . » و در چرخيدن خوب و ممتاز اين جملات : « ناز جون شيرينكار يا ناز قد شيرينكار » و امثال آن و بعد از آن دعا و در آخر كباده و كار يك دور ورزش بپايان مىرسيد . دعا دعاى خاتمه كار نيز به اين صورت بود كه مياندار باز با اجازهء سادات و بزرگترها آن را از مرشد شروع كرده به ديگران ختم مينمود ، به اين ترتيب : دست و پنجه جناب مرشد درد نكنه و سايرين جواب مىدادند « آمين » حق زحمتاى شما رو « يعنى مرشد را » بما حلال كنه « آمين . » حق پيشكسوتهاى اين كار را كه دستشان از دنيا كوتاه شده است ببخشه و بيامرزه « آمين . » خدا پدر و مادر اين جمع را هم ببخشه و بيامرزه « آمين » تا ما را نيامرزيده از دنيا نبره « آمين . » الهى به حق محمد و آل محمد ما را از دوستداران على و اولادش قرار بده « آمين » دست ما را از دامنشان كوتاه مفرما « آمين » شب اول قبر على را بفرياد ما برسان « آمين » . قرض قرضمندان ادا « آمين » حاجت جاتمندان روا « آمين » سفر مسافران بىخطر « آمين »